برو به كار خود اي واعظ اين چه فرياد ست

مرا فتاده دل از كف تو را چه افتادست

ميان او كه خدا آفريده است از هيچ

دقيقه ايست كه هيچ آفريده نگشاده ست

بكام تا نرساند مرا لبش چون ناي

نصيحت همه عالم به گوش من باد ست

گداي كوي تو از هشت خلد مستغنيست

اسير عشق تو از هر دو عالم آزاد است

اگر چه مستي عشقم خراب كرد ولي

اساس هستي من زان خراب آباد ست

دلا منال ز بيداد و  جور  يار   كه يار

ترا نصيب همين كرد و اين از آن داد ست

برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ

كزين فسانه و افسون بسي مرا يادست

حافظ

 

 

شعر و .... داستان، رمان .....

گفت و گو، گزارش، نقد و نظر

طنز، عكس، دانلود،‌تازه هاي نشر

چند مطلب، معرفي سايت و وبلاگ

شعر هايي از شاعران فارس

 

اشعاري از شاعران جهرم

 

براي ديدن مقالات و  تمامي مطالب به اينجا بياييد

تازه هاي ادبي

 

اخبار فرهنگي ادبي روز