تازه های ادبی
| |||
| برای باز شدن صفحه کمی صبر کنید | |||
|
|
| |||
| برای باز شدن صفحه کمی صبر کنید | |||
|
|

با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده گنج مقصود از کارگاه هستی
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی
سلطان من خدا را زلفت شکست ما را
تا کی کند سیاهی چندین دراز دستی
در گوشه ی سلامت مستور چون توان بود
تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی
آن روز دیده بودم این فتنه ها که برخاست
کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی
عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ
چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی
حافظ
کی روا باشد که گردد عاشق غمخوار خوار
با غم عشق تو اندر کوچه و بازار زار
در جهان برگی ندارم بی رخت ای دوست دوست
جز تو در عالم نخواهم ای بت عیّار یار
از دهانت کار گشته بر من دلتنگ تنگ
با لب لعل تو دارد این دل افکار کار
ساقیا زآن آتشین می ساغری لبریز ریز
تا به مستی برزنم در رشته ی زنّار نار
مطربا بزم سماع است و بزن بر چنگ چنگ
طبع خواب آلودکان را از طرب بیدار دار
ای صبوحی شعر تو آرد به هر مدهوش هوش
خاصه مدهوشی که گوید دارم از اشعار عار
شاطر عباس صبوحی