مطالب ادبی. مقاله.شعر.داستان.عکس.دانلود.ترجمه.تازه های کتاب...

ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
زینت تاج و نگین از گوهر والای تو
آفتاب فتح را هردم طلوعی می دهد
از کلاه خسروی رخسار مه سیمای تو
جلوه گاه طایر اقبال باشد هرکجا
سایه اندازد همای چتر گردون سای تو
از رسوم شرع و حکمت با هزاران اختلاف
نکته ای هرگز نشد فوت از دل دانای تو
آب حیوانش ز منقار بلاغت می چکد
طوطی خوش لهجه یعنی کلک شکّر خای تو
گرچه خورشید فلک چشم و چراغ عالم است
روشنائی بخش چشم اوست خاک پای تو
آنچه اسکندر طلب کرد و ندادش روزگار
جرعه ای بود از زلال جام جان افزای تو
عرض حاجت در حریم حضرتت محتاج نیست
راز کس مخفی نماند با حضور رای تو
خسروا پیرانه سر حافظ جوانی می کند
بر امید عفو جان بخش گنه فرسای تو
حافظ
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۶ ساعت 0:58 توسط مجتبی.م
|
