غلام همت آنم که زیر چرخ کبود . ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
به وقت گل شدم از توبه ی شراب خجل
که کس مباد ز کردار ناصواب خجل
صلاح ما همه دام رهست و من زین بحث
نیم ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجل
بود که یار نرنجد ز ما به خُلق کریم
که از سوال ملولیم و از جواب خجل
ز خون که رفت شب دوش از سراچه ی چشم
شدیم در نظر رهروان خواب خجل
رواست نرگس مست ار فکند سر در پیش
که شد ز شیوه ی آن چشم پر عتاب خجل
تویی که خوبتری زآفتاب و شکر خدا
که نیستیم ز تو در روی آفتاب خجل
حجاب ظلمت از آن بست آب خضر که گشت
ز شعر حافظ و آن طبع همچو آب خجل
حافظ
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۶ ساعت 2:12 توسط مجتبی.م
|
دیدگاه ها